هاشم آباد-راسک

خرید بک لینک

اصل نسب بلوچ

در این زمینه از بین نظریات مختلف دو نظریه طرفدار بیشتری دارد اول اینکه بلوچها شاخه ای از آریاها هستند دو دومی اینکه آنها ریشه سامی داشته و منشعب از اعراب می باشند. بسیاری از نخبگان امروزی بلوچ انتساب اجدادشان به اعراب را بدون اعتبار میدانند و معتقدند که فاقد مستندات تاریخی است. به عنوان مثال عطاءالله منگل از سیاسیون بلوچستان پاکستان ریشه عربی بلوچها را افسانه دانسته و معتقد است بلوچها مانند کردها آریایی هستند یا جان محمد بلوچ دیگر نویسنده بلوچ پاکستانی بر همریشه بودن زبان فارسی و بلوچی تأکید دارد (احمدی 1382: 107ـ108). مرحوم کامبوزیا نیز که خود مدتی درمیان بلوچها زیسته در مورد همریشگی زبان بلوچی و فارسی اظهار عقیده نموده که «اگر فارسی کهن را در برابر بلوچ تکلم کنی خواهد گفت این زبان که همان زبان بلوچی است» (کامبوزیا، بلوچستان و علل خرابی آن) اما آنچه بیشک اتفاق افتاده اختلاط نژادی بلوچها چه با همسایگانشان و چه با غیر همسایگان در طول تاریخ بوده است بطوریکه امروزه براحتی نمی توان یک براهویی غیر بلوچ را از یک بلوچ تشخیص داد همچنین است اختلاط بلوچها با عربها که سرپرسی سایکس نیز به آن اینچنین اشاره کرده است. «ماحصل کلام اینکه چون اعراب در موقع مهاجرت به این حدود زن همراه خود نیاورده بودند ناچار با زنها ایرانی ازدواج نمودند و اینک بلوچهای فعلی مختلط از نژاد عرب و (بلوچ) ایرانی میباشند اصطخری می گوید که مکرانیها شبیه به اعراب می باشند». (سایکس، 1363: 128) محمد سرادرخان یکی دیگر از نویسندگان بلوچ معتقد است که در عهد کیانیان و ساسانیان بلوچ ها جزو ارتش ایران بوده اند که مقارن ظهور اسلامی از شمال و شمال غرب بعلت مخالفت با ساسانیان به جنوب ایران رانده شدند. (احمدی، قبلی: 112) فردوسی نیز همین نظریه را درمورد کوچ بلوچ ها از البرزبه مکران و سند ابراز میدارد (کامبوزیا، بلوچستان و و علل خرابی آن). به هر حال شواهد تاریخی نشان میدهد که بلوچها در زمان هخامنشی تا اواخر دوره ساسانی (قرن ششم قبل از میاد تا ظهور اسلام) در نواحی شمال و بعد از آن جنوب شرقی ایران سکنی گزیده اند لذا ظهور و حضور آنها در انتساب به اعراب بعید مینماید. طبری هم در کتاب تاریخ طبری مکران فعلی را بخشی از سرزمین اردشیر بابکان میداند (طبری، 1362: 584) براهی نیز در تاریخچه بلوچستان می گوید که آنها (بلوچها) در قرن هفتم میلادی در دره های مشرف به کوههای کرمان می زیستند تا اینکه در قرن دهم میلادی شمال و غرب کرمان را نیز اشغال نمودند. بلوچها در دوره غزنوی با حمله غزنویان مواجه شده در نتیجه مجبور به مهاجرت شدند که نواحی تحت سکونت آنها تا سند و پنجاب گسترش پیدا نمود.

آنچه از اجماع نوشته ها و تحقیقات بر می آید قبل از استقرار آریایی ها ساکنان اولیه شبه قاره هند و فلات ایران دراویدیان، براهویی ها، کوشان ها و تریدها بودند که محل زیست دراویدیان و تریدها بطور پراکنده در تمام شبه قاره هند بوده و در نقاط ساحلی و کرانه های آبی فلات ایران تریدها ساکن بودند اما در نواحی داخلی و شمالی ایران نیز کوشان ها می زیستند که برخی منابع تاریخی ساکنان داخلی فلات ایران را از البرز تا رشته کوه مکران (این رشته کوه از دریای عرب تا کوههای هندوکش ادامه دارد) «کوشان ها» می داند حال آنکه برخی نقاط افغانستان و ماوراء رشته کوه مکران تا کرانه های سند توسط براهویی ها اشغال شده بود لازم به گفتن است که نژاد این 4 تیره از یکدیگر جدا بود. براهی در کتاب «تاریخ سنگ نبشته گورها» جد تیره کوشان را کوش KUSH  ذکر کرده که کوش نیز پدر نمرود بوده است (Brohi, 1980: 15). اما براهوییها تیره دیگری هستند که در مورد پیشینه آنها اطلاعات زیادی در دست نیست جز اینکه قیل از آریاییها در مناطقی از هندو پاکستان امروزی حضور داشته اند هوگز به نقل از ماسون Masson  زبان براهویی را مشتق از زبان دراویدی می داند لذا در تفدم سکونت براهویی ها در بلوچستان مرکزی دلیل موجهی به نظر می رسد حال آنکه زبان بلوچی از هند و ژرمنی گرفته شده است (Huges, 1977: 29-30). بسیاری از محقیقن زبان براهویی را مشتق از زبان دراویدی میدانند که هیچ خویشاوندی با زبان سانسکریت ندارد و این دلیل دیگری است که این تیره از تیره آریایی بلوچ جدا بوده اند. ستوان هنری پاتینجر نیز با اینکه آگاهی علمی از زبانشناسی نداشته اما به لحاظ ترکیب کلمات و آواها بر اساس تجربه و شناختی که از زبانهای فارسی و هندی داشته شباهت واژه های براهوئیکی را به برخی زبانهای هندی ناشی از ریشه مشترک آنها میداند حال آنکه به اعتقاد وی شباهت زبان بلوچی به فارسی به علت ریشه مشترک آنها می باشد. سرپرسی سایکس نیز تأکید بر جدا بودن نژاد براهویی از بلوچ دارد وی می نویسد «(بلوچها) با براهویی ها که از قرن هفدهم به این طرف قدرتی به هم رسانده و تحت ریاست قنبر نامی به دستیاری یکی از راجه های هندوستان رفته و بالاخره بر علیه خود و او قیام و حکومت ویرا منقرض کرده اند  تفاوت و اختلاف دارند» (سایکس 1363: 128).

اما در مورد نظریه دوم که مربوط به ریشه عربی بلوچها است شواهد علمی چندانی وجود ندارد فقط می توان به برخی شعرهای حماسی بلوچی اشاره کرد که مضمون آنها به کوچ بلوچ ها از حلب (سوریه فعلی) به بلوچستان حکایت دارد در دفتر شعر (DAPTAR -SHER) که هرچند سندیت قطعی و تاریخی ندارد اما مورد علاقه و باور برخی از بلوچها می باشد همچنین در دست نوشته هتورام رائی بهادر در مورد سوابق تاریخی بلوچستان نیز ادعایی موجود است که می گوید بلوچها در سال 61 هجری از عراق و سوریه به بلوچستان آمده اند بخشی از یک شعر این سفر را چینین بیان نموده است:

1ـ وحدیکه سرزرته یزید و کشتگی شاهن حسین «رضی الله تعالی عنه»

وقتیکه یزید روی کار آمد و حسین «رضی الله تعالی عنه» را به شهادت ساند

2ـ ما اشتگنت زرین منند گون شصت و چارین فرقوان

ما سرزمینهای زر خیز شام را ترک کردیم و با شصت و چهار زیر رده فامیلی از آنجا هجرت نمودیم.

3ـ رند چه حلب پاد آتکگنت رود بارا مان تگ بوتگنت

طایفه راند از حلب (سوریه) حرکت کردند و در اطراف  رود بار (رود بار جیرفت) منتشر شدند هوگز نیز باوری را که در برخی مناطق بلوچستان پاکستان رایج است و ریشه آن همین شعر بلوچی است را در کتاب خود چنین شرح می دهد: «جد بلوچها بنام میر حمرا (Mir Hamra) پسر عبدالمهتاب که در زمان حضرت حسین «رضی الله تعالی عنه» می زیسته در سال 61 بعد از هجرت بعلت جنگهای داخلی به منطقه کرمان مهاجرت نمودند و پس از مدتی سکونت در آنجا به ناحیه مکران آمده و در نهایت پس از حمله مغول بطرف هند و پنجاب مهاجرت نموده است سردار این قوم قبل از کوچ به خراسان و کلات شخصی به نام جلال خان (کتاب چاپ سنگی تاریخ بلوچستان سردار بلوچها را در هجرت از شام جلال خان نوشته است نویسنده آن کتاب نیزبیان داشته که فرزندان وی رند، لاشار، هوت، کرّا و مسمات مائی جتو بوده اند) بوده که چهار فرزند پسر به نامهای رند (Rind)، هوت (Hot)، لاشار (Lashar)، کوراری (Corari) و دختری به نام مسمت جتوی (Massamat Jotai) داشته است. از دختر زیر شاخه فامیلی جتویی شکل می گیرد که در حال حاضر ساکن بلوچستان پاکستان می باشد، از رند میرچاکرخان و از لاشار نیز میررحمان خان تشکیل دو زیر رده فامیلی رندی و لاشاری را میدهند. (Huges, 1977: 28)

این شعر و سایر نوشته های هم رای فقط به مهاجرت بلوچها در سال 61 هجری اشاره می کند اما به پیشینه قومی بلوچها قبل از آن هیچ اشاره ای ندارند. نگارنده براساس شواهد تاریخی و ضمن رد نکردن احتمال مهاجرت بخشی از بلوچها از شامات به مکران ایرانی بلوچستان معتقد است اینها فقط بخشی از بلوچها بوده اند که در سالیانی به چندان دور از واقعه شهادت حضرت حسین «رضی الله تعالی عنه» از ایران به عراق و سپس سوریه رفته اند شرح ماوقع که دراسناد تاریخی منعکس است چنین بوده است که بلوچها در لشکر ساسانیان از اجزاء دلیر و کار آمد بوده و هرگاه دشمن مشترکی این مرز و بوم را تهدید می کرده به یاری حکومت مرکزی رفته اند منجمله در هجوم اعراب تازه مسلمان شده به کشورهای همجوار، ایران نیز از این تهاجم در امان نبوده و لشکری به فرماندهی ابوموسی اشعری به حوالی شوش آمده و با لشکریان ایرانی درگیر می شود حفاظت شوش به عهده سرداری بلوچ به نام سیاه سوار”برای اطلاع بیشتر از سیاه سوار نگاه کنید به (سربازی، عبدالصمد. بلوچ و بلوچستان. ترجمه محمد سلیم آزاد. چاپ اول. 1378. انتشارات کردستان. ایران) و شاهنامه نوبختی ملک الشعرای بهار همچنین: (اشاعه الاسلام نوشته حبیب الرحمن(فخر الهند) و (ایضا “البدایه و النهایه” نوشته ابن کثیر)”. بوده که وی به همراهی قبیله اش (اساوره) و دو قبیله دیگر (سیا بجه و جط) به قول مرحوم مولوی عبدالصمد سربازی (مرحوم مولوی عبدالصمد سربازی که قاضی القضات خان کلات بوده در سال 1902 میلادی در روستای دپکور سرباز در ایران به دنیا آمد و در سیزدهم سپتامبر 1975 در «خوزدار» یکی از شهرهای پاکستان در گذشت ایشان با استناد علمی به مستندات تاریخی سلسه مقالات متعددی را در رد انتساب بلوچها به اعراب در نشریات کویته به چاپ رسانده و منجمله در جمع بندی نهایی تحقیقاتش در مورد این انتساب نتیجه می گیرد «از سلسه مقالاتی که من ترتیب دادم بحمدلله این واقعیت مثل روز روشن گردید که بلوچ هزاران سال قبل از حضرت حمزه وجود داشته و با اسکندر مقدونی و دیگر قدتهای بزرگ پیکار کرده است.

آنانکه به این خوش باوری مبتلا بودند که بلوچ از نسل حضرت حمزه است اکنون مجبور شده اند چنین بگویند که بلوچ از نظر  شجاعت و دارا بودن جذبه جهاد، بطور معنوی از اولاد حضرت حمزه بشمار می روند و نه نسلاً».) با یافتن حقیقت اسلام و به قول ملک الشعرای بهار (برای اطلاع بیشتر مراجعه کنید به: “شاهنامه نوبخت” ملک الشعرای بهار) با از دست دادن ارق ملی تسلیم سپاهیان عرب شده و پس از آن در خدمت اعراب قرار می گیرد این قبایل به پاداش رشادتی که در کشور گشاییهای بعدی اعراب از خود نشان میدهند مناطقی در سوریه را برای سکنی بدست می آورند که هنوز به نام سرزمین بلوچها یا (وادی البلوص) معرف است و همین قضیه دستاویزی شده برای انتساب بلوچها به اعراب. در حالی که احتمال بیشتر در این است که برخی قبایل بلوچ که ذکر آنها رفت پس از ورود به ارتش اعراب مسلمان به سوریه و عراق وارد شده و 61 سال بعد از هجرت بدلیل اینکه می دیدند حکومت بظاهر اسلامی از شعور به شعار و از حقیقت به دنائت و دنیاپرستی حرکت کرده است و در این حرکت حتی به اهل بیت پیامبر نیز رحم نکرده و واقعه محرم سال 61 پدید می آید با گذاردن دلبستگی ها و طبیعت زیبای شامات به سرزمین مادری خود بلوچستان مهاجرت می نمایند.

در نتیجه هر چند به استناد شعرهای حماسی مذکور گروهی از بلوچ از شامات به ایران آمدند و برخی طوایف امروزی بلوچستان را به یادگار گزاردند اما شواهد تاریخی گویای این مطلب است که اینها همان کسانی بودند که به همراهی سیاه سوار از بلوچستان به آنجا رفته و اینک مجدداً به دیار خود بر می گشتند که به این فرض حضور بلوچها در حوزه تحقیق را بایستی قرنها قبل از ساسانیان جستجو کرد.

هاشم آباد-راسک...

ما را در سایت هاشم آباد-راسک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: عزیزآسکانی بازدید: 421 تاريخ: سه شنبه 30 ارديبهشت 1393 ساعت: 12:46

دوستین و شیرین

حماسه دوستین وشیرین در زمان حمله مغول ها به بلوچستان رخ داد.شیرین دختر لال محمد رند بود جشن عروسی دوستین وشیرسن برگذار شد و همه مردم مشغول رقص و پایکوبی بودند  هنگامی که می خواستند  عروس و داماد را به حجله ببرند  که مغول ها  به طور ناگهانی منطقه را مورد حمله قرار دادند و چون رندها غافلگیر شده بودند شکست  خوردند،دوستین نیز مانند سایر  جوانان  به شدت  جنگید و به اسارت درآمد. بسیاری از مردم منطقه کشته شدند واموال و مواشی شان غارت شد.

مغولان دوستین و سایر اسیران را با خود بردند،در ایّام اسارت همیشه به یاد نامزد خود شیرین بودو شکنجه ها و تحقیرهای زندانبانان را باشکیبایی و استقامت تحمل می کرد . روزی یکی از فرماندهان نظامی مغول برای بازدید به زندان رفت و هنگامی دوستین بلند قد و زیبا را دید ، به ماموران دستور داد تا دوستین را به سر پرستی اصطبل بگمارند. دوستین اسب های سرکش را رام می کرد و در نگهداری و پرورش اسب ها کوشش زیادی مینمود.

طی مدتی که دوستین زندان بود ،مردم به پدر شیرین گفتند کسی که اسیر مغول ها و تاتارهاباشد زنده ماندن او امکان پذیر نیست. پدر شیرین با او صحبت کرد و گفت باید از بازگشت دوستین نا امید بشود و اگر خواستگاری آمد ،شیرین باید باید با عروسی با او موافقت کند.

شیرین که شیفته دوستین بود ،به پدرش گفت که همیشه در انتظار دوستین خواهد ماند ولی پدرش اصرار داشت که اینک چند سال گذشته و حتماً مغول ها دوستین را کشته اند . به هر حال شیرین را راضی کرد ند که با جوان دیگری که او هم دوستین نامیده می شد ازدواج کند.

مغول ها جشنی برگزار کردند و یکمسابقه اسب دوانی ترتیب دادند ،فرمانده به حاکم مغول گفت چون دوستین و دوستش سوار کاران ماهری هستند،در این مسابقه شرکت کنند.حاکم مغول موافقت کرد  و دوستین و دوستش در مسابقه شرکت کدند. پس از شروع مسابقه دوستین و دوستش پیشاپیش سایر سوارکاران به تاخت می رفتند،دوستین درحین مسابقه به دوست خود اشاره کرد که هنگام فرار فرا رسیده است .هردو به اسبان خود مهمیز زدند و اسبان با سرعتی حیرت انگیزاز مسیر مسابقه منحرف شدند وهردو اسیر راه خانه را در پیش گرفتند. در همین زمان ،جشن عروسی شیرین و آنجوان که اسمش دوستین بود ادامه داشت

دوستین به نرموک رسید ولی کسی از آشنایان خود را ندید تا از شیرین سوال کند.اندکی بعد دید که پسری مشغول چرانیدن گوسفندان است ولی اوچهره ای غمگین دارد .

دوستین از پسربچه پرسید :"پسرجان چرا غمگین هستی؟" پسر در پاسخ گفت:"حدود ده سال است که برادرم را به اسارت برده اند و من و خانواده ام هیچ خبری از اونداریم و از همه بدتر دارند شیرین را شو هر می دهند حالا در خانه شیرین جشن  عروسی برپاست دوستین گفت:"ای برادر عزیزم"او را در آغوش گرفت و اشک از چشمانشان جاری شد دوستین به برادرش گفت :"توبه خانه برو من پیش شیرین می روم ".دوستین به محل عروسی رفت و دستاری بر صورتش کشید و  فقطچشمهایش را باز گذاشت او به نوازندگان گفت:"من خواننده هستم اگر اجازه میدهی به مناسبت این عروسی اواز بخوانمنوازندگانموافقت کردند دوستین قبلاً برای شیرین آواز خوانده بود و به نوازندگان گفت:" من آواز می خوانم شما سازرا بنوازید". نوازنگان نواختن را آغاز کردند و دوستین شروع به خواندن کرد صدای بسیار خوشی داشت همه سکوت کردند و به آواز اوگوش دادند شیرین با زن ها در اتاق دیگری نشسته بود با شنیدن آواز فهمید کسی جز دوستین نیست او پدرش را خواست و گفت :"این خواننده هر چه خواست به اوبده  لال خان آمد و کنار خواننده نشست وگفت :"خواننده چه  می خواهی!" دوستین  گفت:"دخترت شیرین را می خواهم "همه دچار حیرت شدند و دوستین دستار از چهرهخود برداشت و همه او را شناختند. داماد که او هم دوستین نامیده می شد گفت"حق با توست شیرین همسرت بوده و از آن توست".

هاشم آباد-راسک...

ما را در سایت هاشم آباد-راسک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: عزیزآسکانی بازدید: 285 تاريخ: سه شنبه 30 ارديبهشت 1393 ساعت: 12:44

شی مری(شیخ مرید)کهیری فرزند شی مبارک یکی از دوستان چاکر رند بود که همیشه بااو معاشرت ومجالست داشت.وقتی که چاکر به شکار می رفت شی مرید در رکاب او بود.

شی مرید جوانی بلند بالا،زیبا وتیراندازی ماهر بود.مندا رند دختر بسیار زیبایی داشت که نامزد شی مرید بود.روزی شی مرید و چاکر به شکار رفته بودند هنگام بازگشت در نزدیکی «سیبی» چاکر تشنه شد خانه ی منادا در همان حوالی قرار داشت شی مرید و چاکر به خانه ی مندا رفتند.هانی در جامی پاکیزه آب خنک ریخت و مقدار کمی کاه روی آب انداخت تا چاکر آب را لاجرعه ننوشد.چاکر آب را به آرامی نوشید و به محض دیدن هانی دلباخته ی او شد. .چاکر تصمیم گرفت هانی را به رغم دوستی با شی مرید وبه هر قیمتی که شده تصاحب کند. شی مریددر خانه ی خود جشن با شکوهی بر پاکرده بود.نوازندگان و خوانندگان معروف را نیز دعوت کرده بود تا جشن او رونق بهتری داشته باشد.

شی مریددر جمع بزرگان رند و در حضور چاکر قبلاِّ قول داده بود که:هر کس روز پنج شنبه هر چیزی از من بخواهد،آن چیز را به او خواهم داد.رهبر نوازندگان را که قبلاّ چاکر فرا خوانده بود و به او گفته بود که در این جشن از شی مرید بخواهد که هانی را به او ببخشد،وی در حضور گروهی از افراد از شی مرید تقاضا کرد کههانی را به او بدهد. شی مرید که قبلاّعهد کرده بود که هر چه را روز پنج شنبه از او بخواهند،آن چیز را خواهد بخشید،اندکی درنگ کرد و فهمید تقاضای نوازنده از توطئه ای پیش طرح شده نشئت می گیرد و دریافت طرّاح توطئه کسی جز چاکر نیست،زیرا نوازندگان و مطربان دوره گرد از طبقه ی پایین جامعه بودند و اجازه نداشتند باطبقه ی اشراف و شیوخ(شیخ یکی از طوایف بلوچ) است ازدواج کنند. شی مرید بر خلاف میل باطنی اش عزیزترین محبوب خود را بخشید.از دست دادن هانی غمی سنگین وطاقت فرسا رابر او مستولی گردانید.

نوازندگان هانی را به قصرچاکر بردند.چاکر با هانی ازدواج کرد. شی مریداز ازدواج آنان مطلع شد.آتشی در قلب او روشن شد و شعله هایش سر تا پای وجودش را فرا گرفت. شی مریدمخفیانه به کاخ چاکر رفت. ابتدا هانی او را نشناخت . شی مریدازقصر خارج شد.وقتی هانی فهمید شی مرید به منظور دیدنش به کاخ آمده،بسیار غمگین شد که چرا نتوانسته بود او را بشناسد.

شی مریدچنان آشفته و پریشان حال بود کهاز خود بی خود گشت و شخصیت او به طور کلّی دگرگون گردید.از تمامی لذات دنیا چشم پوشید و به سلک گدایان ودراویش درآمد.

هاشم آباد-راسک...

ما را در سایت هاشم آباد-راسک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: عزیزآسکانی بازدید: 380 تاريخ: سه شنبه 30 ارديبهشت 1393 ساعت: 12:26

سید ظهورشاه هاشمی
بــیــا  پـَــدا  شـتــکین  تلارانی  دلان  دِرّان کنین
گـــران بـھـائـیـن دوسـتـی و مھرا پدا ارزان کنین
تــئــی دوئیں  گالاں مئی ناسرپدین دل گون جتگ
بـــیـــا  پــــدا  گالانی  ربّـــالو  زری نــودان کنین

ما را  چه راها  گِسر  کرتگ ای بی راھین سران
ای دلا  هونان  چه ، سھرین  مادنی  رندان کنین
نی  دلا  سَھڑین  که  جوانین  روچ چمّان اندرَنت
زان په زان نندین  جگر بـُـرّین  گـَمـان تالان کنین
راہ مــئــی  بــســتــگ اگان  کـوہ  و تلار  و گریشگان
گــون وتی سرپـنـجگان شیری، رَھی  بـُـرّان کنین
مــیــریــانی  پــرشتگین  بان و  ربد مئی سنگرَنت
چــه  بدین  هونان  سگارانی  زھان  سوھان  کنین
« کمبر » ی  دَؤری پدا کارین و مان جانا   پـَهــِلَ
مـکّـهـیـن  ماتانی  مِهر  و  دوستی  شیران  کنین
نـــاروایان په مـئـی  گورگندان  کـُتـگ  اومـان پدا
شکـّلین ارواہ  و گــھـگـیــرین سـران  بیران  کنین

چـــو  گروک و بیر  و نـپـت و آس گوارین جمبرا
دژمـنــانــی  زیــد  و  میتاپین  لدان  سوچان کنین
پــلــیــن  دیـــوان  و مـراگاھانی  کــوھـیـن   هاترا
دہ ســری  ســوت  و ھزار گنجین نپان تاوان  کنین
مان تـَرّ اَنت «ھـانـل» و «مھگل» اگان دیما  مئی
مـنـتـّانِش  زورین   بندیگِش   وتی  کؤلان   کنین
دور نهنت منزل ھزار گنج و ھزار نازین  « سید »
ھــمــبــلان زُورین چو کـَـورا دُورسرین رُمبان کنین

هاشم آباد-راسک...

ما را در سایت هاشم آباد-راسک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: عزیزآسکانی بازدید: 706 تاريخ: سه شنبه 30 ارديبهشت 1393 ساعت: 12:23

روشهای مؤثر برای حرف شنوی کودکان

همه ی ما می خواهیم فرزندانمان حرف شنو باشند . وقتی فریاد می زنیم که بایست ! نرو وسط خیابان ؛ توقع داریم کودکمان اطاعت کند . یا اگر به او می گوییم که برو مسواک بزن ، یا بخواب ، توقع داریم بدون هیچ حرفی این کار را انجام دهد .

 

روشهای مؤثر برای حرف شنوی کودکان


تربیت کودک - روشهای مؤثر برای حرف شنوی کودکان

خیلی اوقات ، وادار کردن بچه ها به این که رفتار شایسته ای داشته باشند مشکل است . روش " هر چه می گویم همان است "  که بیشتر والدین به آن متوسل می شوند ، معمولاً بی فایده است .

خوشبختانه روش هایی برای اداره رفتار بچه ها وجود دارد که بدون برخورد ، بدون اشک و قهر ، فریاد ، کتک کاری ، یا توهین ِ زبانی است . در این مبحث سعی کرده ایم اصولی را ارائه دهیم که عمل به آنها به شما و فرزندتان کمک می کند تا به هدف مطلوب برسید . شروع واقعی این گونه تربیت ، از سال های آغاز کودکی است .

به خاطر داشته باشید که در سنین پیش دبستانی ، بچه ها کارهای عادی روزمره و مهارت نظم و انضباط را که لازمه ی زندگی است ، به راحتی یاد می گیرند .  برای تسلیم کردن کودکان روشی کلی وجود دارد که در همه ی شرایط ، مفید است . آن را یاد بگیرید و بعد در زمینه های مختلف امتحان کنید .

1 برخورد مثبت داشته باشید
 به رفتار مناسب فرزند خود توجه کنید و در همان لحظه از آن تعریف کنید . سپس از او درخواست نمایید ( یا او را راهنمایی کنید ) تا فعالیت بعدی را انجام دهد . در این روش برای هر کاری که کودک درست انجام می دهد امتیازی قائل شوید ،  به نوعی که گویی جادویی در کار است ، او به طور باور نکردنی ، درخواست های بعدی را اجابت می کند.  به طور مثال به او بگویید :
- آفرین که یک لیوان شیر خوردی . حالا بیا کمی تخم مرغ بخور .

- خیلی خوب مسواک زدی . حالا بیا لباس خوابت را بپوش .

2 برای کنترل او به نرمی رفتار کنید
هر گاه ازکودک خود خواهشی دارید ، به سمت او بروید و به نرمی او را لمس کنید . به طوری که حضور شما تقریباً  موافقت کودکتان را ضمانت کند . اکنون درست در جایی هستید که فرمان شما به یک عمل تبدیل می شود .
شما می خواهید فرزندتان میز را بچیند ، اگر با فریاد از او بخواهید که از آن طرف خانه بیاید و میز را بچیند ، حتماً مؤثر نخواهد بود ؛ بهتر است نزد او بروید و آنچه که می خواهید به او بگویید ، سپس با او به آشپزخانه بروید .

هنگامی که خواهر و برادر مشغول نزاع و درگیری هستند ، نباید با داد و بیداد دعوا را متوقف کنید . به جای آن  ، به طرف آنها بروید و صحبت کنید . خیلی اوقات همین آرامش شما برای ساکت کردن بچه ها کافی است .

اگر می خواهید موافقت کودک خود را جلب کنید کمتر از " نه مؤکد " استفاده کنید و حتی المقدور از حبس کردن او در اتاقش خودداری نمایید .

3 فرزند خود را دوباره راهنمایی کنید
 فرزند خود را به سمت رفتار پسندیده هدایت کنید . اگر او به چیزی دست می زند که  نباید  دست بزند ، به او بفهمانید که دقیقاً چه چیزهایی را می تواند لمس کند یا بردارد . اگر او روی مبل بالا و پایین می پرد ، به جای اینکه او را سرزنش کنید ، جایی را که می تواند جست و خیز کند  به او نشان دهید .

4 اشیاء مخرب را از دسترس کودک دور کنید .
 اگر فرزندتان روی دیوار رنگ آمیزی می کند ، مداد رنگی را از دسترسش دور کنید و برایش توضیح دهید که چطور می تواند از مداد رنگی به درستی استفاده کند .

5 -  عزت نفس کودکان را از بین نبرید .
اگر فرزند خردسالتان روی میز ایستاده و می خواهید او را پایین بیاورید ، به او بگویید " اجازه نداری روی میز بایستی ، خودت پایین می آیی  یا من کمکت کنم ؟ " در این صورت شما به نوعی ناتوانی های او را مهار می کنید و اعتماد به نفس از شما به فرزندتان انتقال می یابد .

6 فرزند خود را برای حضور در جمع آماده کنید
اگر فرزند شما در حضور دیگران بد رفتاری کند ، باعث خجالت شما می شود و افرادی که شاهد خرابکاری او هستند رنجیده می شوند . در این زمان اگر به او بگویید " ساکت بنشین " ، معمولاً رفتارش بهبود نمی یابد .
قبل از هر وضع جدیدی همچون سوار شدن به هواپیما یا حضور در جشن تولد ، موقعیت را برای  او شرح دهید و انتظارات واقعی خود را بیان کنید . به طور مثال بگویید :

وقتی سوار هواپیما می شویم ، در آنجا صندلی مخصوص خودت را داری و باید کمربندت را ببندی . می توانی کتاب بخوانی ، چیزی بخوری یا با اسباب بازی کوچکی بازی کنی .

وقتی فردا به جشن تولد می رویم ، از تو انتظار دارم شلوغ نکنی و هنگامی که دوستت کادوهایش را باز می کند ، بنشینی و تماشا کنی .

7 به کودک کمک کنید که کمی جلوتر را ببیند .
بچه ها در هر موقعیتی که قرار دارند ، رویدادهای بعدی را نمی بینند و فقط در لحظه زندگی می کنند . برای همین ، هنگام گــذر از مرحله ای دیگر ، دچار مشکل می شوند . بنا براین بهتر است هنگامی که می خواهید او را از جایی که دوست دارد به جای دیگری ببرید ، ابتدا پنج دقیقه قبل او را مطلع کنید که تا چند لحظه دیگر باید اینجا را ترک کنید . اگر بی خبر دست او را بگیرید و به جای دیگری ببرید باعث آزار او می شوید .

8 از جایی که برای او مشکل ساز است دور شوید
 اگر هر بار با کودکتان به سوپر مارکت رفتید و با مشکلاتی روبرو شدید ، زمانی به آنجا بروید که کسی از او نگهداری می کند . بهتر است مدت یک ماه به او فرصت دهید و او را همراه خود به خرید نبرید ، این مدت ، زمان مناسبی است که این چرخه ی منفی بشکند و به شما و فرزندتان اجازه  دهد که روال عادی پیدا کنید .

9 کودکتان را به جای دیگری ببرید
اگر در رستوران هستید و او بهانه گیری می کند ، کودکتان را بردارید و از آنجا خارج شوید . اغلب بیرون رفتن و انتقال او به جایی دیگر ، باعث آرامش او می شود .
کارهای روزمره را به طور منظم انجام دهید . لباس پوشیدن ، مسواک زدن ، باز کردن در ، تمیز کردن اسباب بازیها ، رفتن به رختخواب ، همه ی اینها مجموعه ای هستند که  رویدادهای مهم روزانه محسوب می شوند. شما می خواهید فرزندتان هر یک را با موفقیت پشت سر بگذارد و در گذر از هر مرحله ، رفتار مناسبی داشته باشد . اما ممکن است رفتارهای منفی مثل فریاد زدن نیز به سرعت در روال عادی روزمره جای بگیرد .

10 در هر مرحله او را راهنمایی کنید
دقت کنید که هر یک از مراحل رشد کودکتان در کارهای روزمره پنهان شده است . او به تدریج می تواند کفشهایش را بپوشد و یا  به حمام برود . شما نخست باید او را از لحاظ فیزیکی ( در هر مرحله انجام امور روزانه ) راهنمایی کنید و بعد فقط نظاره گر باشید .
مثلاً به او بگویید : " من نمی توانم لباست را دربیاورم ؛ اما تو را تماشا می کنم که چطور این کار را می کنی ."

11 گاهی بعضی امور را به کودک یادآوری کنید
بچه ها به راحتی ممکن است چیزی را فراموش کنند . این وظیفه شماست که بعضی موارد را به آنها تذکر دهید . مثلاً اگر کودک شما فراموش کرد به دستشویی برود . باید با مهربانی به او بگویید " وقت دستشویی" رفتن است . یک کلمه ی یاد آوری برای او بسیار مفید خواهد بود .

12 هنگام فرمان دادن به کودک ، از دستورات واضح و روشن استفاده کنید
به جای اینکه بگویید " اتاقت را مرتب کن " بهتر است به مورد مشخصی اشاره کنید . یعنی بگویید کتاب ها را در قفسه آبی ، و اسباب بازی ها را در قفسه پایینی بگذار.  هر قدر فرمان های شما واضحتر باشد  پذیرفتن آنها برای کودک آسانتراست  .

13 علت انجام هر کاری را برای کودک توضیح دهید
 1 ) همانطور که شما و فرزندتان در حال مسواک زدن هستید ، برای آگاهی او توضیح دهید که چه کار می کنید و چرا . مثلاً بگویید : " ببین من خمیر دندان را به تمام دندانم می رسانم . می خواهم همه ی جوجوهایی که آنجا زندگی می کنند را در بیاورم . حالا با آب ، دهانم را می شویم ، غرغره می کنم و بعد آب دهانم را بیرون می ریزم . بیا با هم این طوری مسواک بزنیم ".

هاشم آباد-راسک...

ما را در سایت هاشم آباد-راسک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: عزیزآسکانی بازدید: 242 تاريخ: دوشنبه 29 ارديبهشت 1393 ساعت: 14:41

گورستان دمبی هاشم آباد

از ویکی پدیا، دانشنامهٔ آزاد

گورستان دمبی هاشم آباد

نام

گورستان دمبی هاشم آباد

کشور

Flag of Iran.svg ایران

استان

استان سیستان و بلوچستان

شهرستان

شهرستان سرباز

اطلاعات اثر

کاربری

گورستان

دیرینگی

دوره اشکانیان

دورهٔ ساخت اثر

دوره اشکانیان

اطلاعات ثبتی

شمارهٔ ثبت

۲۶۲۲۵

تاریخ ثبت ملی

۲۷ اسفند ۱۳۸۷

قبرستان دمبی هاشم آباد مربوط به دوره اشکانیان است و در شهرستان سرباز، بخش مرکزی، دهستان پارود، روستای هاشم آباد واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۷ اسفند ۱۳۸۷ با شمارهٔ ثبت ۲۶۲۲۵ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.[۱]

هاشم آباد-راسک...

ما را در سایت هاشم آباد-راسک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: عزیزآسکانی بازدید: 294 تاريخ: دوشنبه 29 ارديبهشت 1393 ساعت: 14:14

هاشم آباد-راسک...

ما را در سایت هاشم آباد-راسک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: عزیزآسکانی بازدید: 265 تاريخ: دوشنبه 29 ارديبهشت 1393 ساعت: 14:09


    قوم بلوچ هم چون دیگر اقوام ایرانی بخشی از هویت ایرانی محسوب می شود. البته بعد مسافت و دوری از مرکز، منطقه بلوچستان ایران را تا حدی غریب و ناشناخته نگه داشته است . منابع و شواهد نشان می دهد که بلوچ ها پیش از ظهور اسلام در بلوچستان حضور نداشته اند. آنها تبار آریائی داشته به احتمال خیلی قوی ساکن شمال ایران کوه های البرز و دریای خزر بوده اند. آن ها سال ها در ارتش ایران باستان نقش داشته و سرانجام احتمالاً در زمان خسرو انوشیروان، از شمال به کوه های کرمان کوچانده شدند. علاوه بر این ها زبان، شعر، موسیقی و اعتقادات و باورهای آنان نشانگر ویژگی های مشترک فرهنگی این قوم با دیگر اقوام است.
    شواهد نشان می دهد که در زمان حکومت هخامنشیان، داریوش دو منطقه سند و پنجاب را از راه بلوچستان تسخیر کرد.  پس از هخامنشیان اسکندر مقدونی بعد از تسخیر این دو جلگه و اطراف رود سند از طریق جنوب ایران و بلوچستان به مرکز بازگشت. در این سفر او در مکران بلوچستان ساحلی با طوایف ساکن در آن جا روبرو شد.
    در زمان اشکانیان نیز بلوچستان (که قسمت های شمالی بلوچستان ایران و پاکستان کنونی را دربرمی گرفته است) به عنوان قلمروئی مستقل شناخته می شد البته این منطقه به دست شاهان محلی اداره شده و تنها تسلط کلی پادشاهان اشکانی بر آن وجود داشت.  با روی کار آمدن ساسانیان تسلط این خاندان بر بلوچستان محقق گردید و بدین ترتیب در طول عصر ساسانی بلوچستان بخشی از قلمرو امپراطوری ایران محسوب شد.
    پیش از دوره تاریخی یعنی پیش از ورود آریائی ها به ایران، ساکنین بلوچستان به احتمال قوی «دراویدیان» بوده اند که یکی از نژادهای ساکن هند پیش از ورود مهاجرین آریائی ها هستند  و پس از ورود آریائی ها به ایران نیز تا مدت ها در بلوچستان هم چنان غیر آریائی ها و احتمالاً دراویدیان که همان «براهوئیان» هستند ساکن بوده اند.  نام بلوچستان تنها زمانی به این منطقه داده شد که قبائلی به نام بلوچ از درون ایران وارد سرزمین مذکور شدند. بنا به روایات بلوچ ها که مردمانی فطرتاً شجاع و پربنیه بودند که اصلاً به همین دلیل شجاعت و قابلیت جنگی شان به عنوان مرزبانان ایران در شمال گماشته شده بودند، از نواحی کناره های دریای خزر به کوه های کرمان کوچانیده شدند ولی از زمان دقیق و دلیل این کوچ اطلاع موثقی در دست نیست.  اما در کتاب ها چنین آمده است که خسرو انوشیروان افرادی که بنیه طبیعی قوی داشته را در نواحی سرحدی استقرار می داد تا حملات دشمنان خارجی را دفع کنند.
    به هر روی با حمله اعراب مسلمان به ایران، از وجود بلوچ ها در کوه های کرمان آگاه می شویم و پس از حمله آن ها و شکست والی کرمان، عده ای از مردم کرمان به مکران و سیستان مهاجرت می کنند که احتمالاً برخی از این مهاجرین بلوچ ها بوده اند.  به نظر می رسد آخرین حضور تاریخی بلوچ ها در کرمان به حکومت سلطان محمود غزنوی بازمی گردد. این قوم در سال 193 هجری قمری به دست پسر سلطان مسعود به دلیل اقدام به غارت و راهزنی در منطقه تنبیه شد و پس از شکست در جنگ باقیمانده ایشان به سیستان مهاجرت کردند.  ظاهراً در دوران حکومت سلجوقیان و پس از حمله مغول، مهاجرت گسترده بلوچ ها از جنوب و جنوب شرق ایران در مسیر سند و پنجاب در پاکستان کنونی آغاز شد.
«لرد کرزن» آورده است که احتمالاً پس از تسخیر بلوچستان توسط نادرشاه افشار (1160-1100 ه.ق) این ناحیه به بلوچستان موسوم شد.
«در مورد ریشه قومی بلوچ ها اجماع نظر وجود ندارد. دو نظریه محور بحث های موجود است. نظریه ریشه ایرانی (آریائی)، نظریه ریشه عربی. در گذشته انتساب بلوچ ها به عرب ها و انتصاب به حمزه عموی پیامبر اسلام (ص) مایه غرور آن ها بود… اما نخبگان حاضر بلوچ این انتساب را معتبر نمی دانند و معتقدند که فاقد مستندات تاریخی است».
بر طبق نقطه نظرات «کارینا جهانی»  نیز تاریخ بلوچ یک تاریخ ناشناخته است. وی می گوید بنابر دیدگاه برخی از بلوچ ها آن ها از اعرابی هستند که از ناحیه Aleppo  در سوریه مهاجرت کرده و وارد ایران می شوند. اما احتمال دیگر (قبلاً اشاره شد) خانه اصلی یا موطن اولیه بلوچ ها را نواحی مرکزی دریای کاسپین (خزر) معرفی کرده است، یعنی آن ها در حوزه هائی از جنوب غربی گیلان و دریای مازندران به صورت قبلیه ای زندگی می کرده اند سپس آن ها به طرف شرق و جنوب شرقی ایران یعنی کرمان، خراسان، سیستان و مکران مهاجرت کرده و در قرن های 9 و 10 م به این مناطق می آیند.
تا حال حاضر قدیمی ترین منبعی که در آن به واژه «بلوچ» اشاره دارد شاهنامه فردوسی است که در قرن 10 م یعنی 4 هجری به نظم درآمد. فردوسی جنگجویان بلوچ را ستون فقرات سپاه ایران در جنگ علیه تورانیان در دوران کیکاووس و کیخسرو می داند.

هاشم آباد-راسک...

ما را در سایت هاشم آباد-راسک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: عزیزآسکانی بازدید: 270 تاريخ: يکشنبه 21 ارديبهشت 1393 ساعت: 13:45

تن آدمی شریف است به جان آدمیت   نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی   چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
خور و خواب و خشم و شهوت شَغَب ست و جهل و ظلمت   حیَوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد   که همین سخن بگوید به زبان آدمیت
مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی   که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت

[۱۰]

 

نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی   که به دوستان یک دل، سر دست برفشانی
نفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشنو   که به تشنگی بمردم، برِ آب زندگانی
دل عارفان ببردند و قرار پارسایان   همه شاهدان به صورت، تو به صورت و معانی
نه خلاف عهد کردم، که حدیث جز تو گفتم   همه بر سر زبانند و تو در میان جانی
مده ای رفیق پندم، که نظر بر او فکندم   تو میان ما ندانی، که چه می رود نهانی
دل دردمند سعدی، ز محبت تو خون شد   نه به وصل می رسانی، نه به قتل می رهانی

*

به جهان خرم از آنم، که جهان خرم از اوست   عاشقم بر همه عالم، که همه عالم از اوست
به غنیمت شمر ای دوست، دم عیسی صبح   تا دل مرده مگر زنده کنی، کاین دم از اوست
نه فلک راست مسلم، نه ملک را حاصل   آنچه در سرّ سویدای بنی آدم از اوست
به حلاوت بخورم زهر، که شاهد ساقیست   به ارادت ببرم زخم، که درمان هم از اوست
زخم خونینم اگر به نشود، به باشد   خنک آن زخم، که هر لحظه مرا مرهم از اوست
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد؟   ساقیا، باده بده شادی آن، کاین غم از اوست
پادشاهی و گدایی، بر ما یکسان است   چو بر این در، همه را پشت عبادت خم از اوست
سعدیا، گر بکَند سیل فنا خانهٔ عمر   دل قوی دار، که بنیاد بقا محکم از اوست

*

ای ساربان آهسته رو کارام جانم می رود   وان دل که با خود داشتم با دل ستانم می رود
من مانده ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او   گویی که نیشی دور از او در استخوانم می رود
گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون   پنهان نمی ماند که خون بر آستانم می رود
محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان   کز عشق آن سرو روان گویی روانم می رود
او می رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان   دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می رود
برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم   چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم می رود
با آن همه بیداد او وین عهد بی بنیاد او   در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می رود
بازآی و بر چشمم نشین ای دل ستان نازنین   کاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می رود
شب تا سحر می نغنوم و اندرز کس می نشنوم   وین ره نه قاصد می روم کز کف عنانم می رود
گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل   وین نیز نتوانم که دل با کاروانم می رود
صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من   گر چه نباشد کار من هم کار از آنم می رود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن   من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود
سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بی وفا   طاقت نمی ارم جفا کار از فغانم می رود
هاشم آباد-راسک...

ما را در سایت هاشم آباد-راسک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: عزیزآسکانی بازدید: 232 تاريخ: يکشنبه 21 ارديبهشت 1393 ساعت: 13:27

 

نسخه دکتر

بیمار:آقای دکتر! انگشتم هنوز به شدت درد می کند!

دکتر: مگر نسخه دیروز را نپیچیدی؟

بیمار: چرا پیچیدم دور انگشتم ولی اثر نداشت؟

 

در کلاس زیست شناسی

معلم:سعید! دو تا حیوان دوزیست نام ببر.

سعید: قورباغه و برادرش.


انشاء

معلم از دانش آموزان خواست که انشاء درباره یک مسابقه فوتبال بنویسند. همه مشغول نوشتن شدند جز یک نفر، معلم از او پرسید: تو چرا نمی نویسی؟

دانش آموز جواب داد:نوشته ام!

معلم دفتر او را گرفت و نگاه کرد. نوشته بود: به علت بارندگی فوتبال برگزار نخواهد شد!

 

جمله سازی

معلم: با علی، محمد، حسین جمله بساز.

رضا: علی با حسین به پارک رفتند.

معلم: پس محمد کجاست؟

رضا: محمد خواب موند، نیومد!

 

مرد چهار شانه

مردی جلوی مردی دیگر می ایستد و می گوید: شما آقا حمید هستید؟

آن مرد می گوید: بله، چه طور مگه؟

می گوید: آخه من شنیدم که شما مردی چهار شانه هستید؛ ولی حالا که شما را دیدم دو شانه بیشتر ندارید!

 

هاشم آباد-راسک...

ما را در سایت هاشم آباد-راسک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: عزیزآسکانی بازدید: 218 تاريخ: يکشنبه 21 ارديبهشت 1393 ساعت: 13:19

صفحه بندی